حدیثی ازرسول معظم اسلام نقل میکنند که فرموده در ماه رمضان شیطان در بند است و دست و پای این ملعون در زنجیر خواهد بود . با یک نگاه کلی به این حدیث در می یابیم که خود بخود در ماه رمضان آمار جرم کمتر است و ما انسانها نسبت به سایر ماهها در این ماه کمتر گناه میکنیم شاید بارها شنیده ویا درفیلمها دیده باشیم که شرابخواران و قماربازان وسایراشخاصی که جرم آنها برای مردم محرز است در ماه رمضان کمتربه این گناهها اقدام میکنند .گذشته ازاین مورد در ماه رمضان بسیاری از فعالیتهای روتین و روز مره ماهم تعدیل میشود در این ماه کمتر جشن عروسی میبینیم (که البته شاید زیاد هم مناسب نباشد چون ماه رمضان ماه خدا وبرکت است بنابراین گرفتن جشن عروسی در این ماه عیبی هم ندارد)،در این ماه کمتر به مسافرت میرویم کمتر خرید وفروش میکنیم و....وبیشتر به دنبال افزایش معنویات خود هستیم .شاید واقعا همه این موارد به دلیل دربند بودن شیطان باشد در تفسیر قرآن خواجه عبدالله انصاری خواندم (که البته این کتاب به صورت کاملا ادبی میباشد و با سایر تفسیرهای موجود دربازار متفاوت است و پیشنهادمیکنم حداقل دانشجویان هنر وادبیات برای یکبارهم که شده این کتاب را مطالعه کنند و نکات ریز هنری وادبی این اثر را به خوبی میتوان یافت) در این کتاب به داستانی ازسلیمان نبی اشاره شده با این مضمون:
سلیمان نبی به خداوند عرض نمود که بارالهامرا بر وحوش و طیور و ملائکه و دیوهامسلط کردی ولی یک خواهشی از تو دارم و آن اینکه اجازه دهی بر شیطان هم مسلط شوم و او را زندانی و حبس کنم و به غل و زنجیرش بکشم که این قدر مردم را به گناه و معصیت نیندازد.
خطاب رسید : ای سلیمان مصلحت نیست!
عرض کرد:خدایا من میل دارم این ملعون را چند روزی حبس کنم.
خطاب رسید:حالا که اصرار داری بسم الله او را بگیر.
حضرت سلیمان (ع)فرستاد او را آورند غل و زنجیرکردند و به زندان انداختند. حضرت کارش زنبیل بافی بود زنبیل درست می کرد و می برد بازار می فروخت و ازاین راه نان خود را در می آورد.
یک روز زنبیل درست کرد و به نوکرها داد که ببرند بازار بفروشند و قدری آرد جو با پولش بخرند تا نان بپزند و تناول کند.(در حالی که خبراست که هر روز چهار هزار شتر و پنج هزار گاو و شش هزار گوسفند در آشپزخانه حضرتش طبخ می شد با وجود این خودش زنبیل بافی می کرد و نان می خورد)
حضرت سلیمان (ع) فرستاد زنبیل رابردند بازار بفروشند خدمتگزاران دیدند که بازارها بسته برای حضرت سلیمان خبر آوردند که بازارها بسته است حضرت فرمود: مگرچه شده؟!برای چه بسته است؟!
گفتند:نمیدانیم. زنبیل ها ماند و حضرت آن روز را با آب افطار کرد. روز بعد غلامان را فرستاد که زنبیل ها را به بازار ببرند و بفروشند باز خبر آوردند که بازارها بسته و مردم به قبرستانها رفته و مشغول گریه و زاری هستند و تهیه سفر آخرت را می بینند.
خدایا چه شده مردم چرا دل به کاسبی نمیدهند؟!
خطاب رسید:ای سلیمان تو دلال بازار را گرفتی و زندان کردی نگفتم مصلحت نیست شیطان را زندانی کنی؟
حضرت سلیمان دستور داد شیطان را آزاد کردند صبح که شد دید مردم صبح زود به در مغازه ها یشان رفته اند و مشغول کسب و کار شده اند.
پس اگر شیطان نباشد امورات دنیا نظم نمی گیرد قدرت پروردگار را مشاهده می کنی از همین دشمن هم جهت نظم امور استفاده کرده است.
اسماعیل مجللی